دوشنبه , ثور ۳۱ ۱۳۹۷
خانه / تحلیل / اتاقِ ‌فکرِ جنگِ شمال را کی‌ها مدیریت می‌کنند؟

اتاقِ ‌فکرِ جنگِ شمال را کی‌ها مدیریت می‌کنند؟

جنوب افغانستان اکثرن بسترِ خوبی‌ست برای غرص نهالِ جنگ، خشونت و افراط‌گرایی؛ از ظهورِ گروه‌های خشن در خاک این مناطق که بگذریم؛ جنگ‌های درون‌گروهی و قبیله‌ای در این مناطق؛ مهر صحه بر این ادعا می‌گذارند. واژه‌نامه‌ی دهخدا هم یکی از ویژگی‌های این مردم را جنگ‌آوری می‌داند. از این ‌رو بنا به شواهد تاریخی و شاخصه‌های روان‌شناختی باشند‌گان این مناطق؛ بسترِ خوبی‌ست برای بذر جنگ و خشونت. در مقابل شمالِ افغانستان جای نسبتا امنی محسوب می‌شود، سرزمینِ‌ حاصل‌خیز و توام با منابعِ نفتی و سنگ‌های قمیتی؛ مردمان این قسمت متمدن‌تر و ملایمت‌گرا هستند. اما چندی‌ست این قضیه برعکس شده است!

چه‌کسانی جنگ را به شمال بردند؟ قدرت‌های بزرگ از این جنگ چه بهره‌ا‌ی دارند؟ آینده شمال به کجاها خواهد کشید؟ این همه پرسشی‌ست که ذهن هر شمالیِ با آن کلنجار می‌رود.

هر جنگ یک اتاقِ‌ فکر دارد؛ اتاقی ‌که برای جنگ‌‌ها استراتژی می‌سازد و عملن مثل سربازانِ زیر امر یک فرمانده از یک‌ جا به جای دیگر منتقل‌شان می‌کند. به عنوانِ نمونه؛ از کندهارِ نا امن‌تر نداریم، ننگرهار هیچ وقت سقوط نمی‌کند اما در مقابل ما فاریابِ نا امن را داریم؛ کندز سقوط می‌کند و امنیت بدخشان و پنجشیر شکننده می‌شود. آیا این واقعن یک جنگِ برنامه‌ریزی شده نیست؟ شاید به جنگِ شمال پروژه بگوییم بهتر خواهد بود، هر چند اساس این پروژه به سال‌های پسین برمی‌گردد. چنان‌ چه یک سیاست‌مدار آمریکایی در خاطراتش نوشته بود، “حامد کرزی از من خواست تا شعله‌های جنگ را به شمالِ افغانستان بکشانم.” اما در زمان رئیس‌ جمهور غنی پروژه جنوب ‌سازی شمال به مرحله‌ی ثمر می‌رسد، کندز نخستین میوه‌ای بود که دهن مانیفست‌های جنگِ شمال را شیرین کرد.

نقشِ حزبِ اسلامی به رهبری گلبدین‌ حکمتیار در جنگِ شمال روشن است، افرادِ وابسته به این حزب سلاح‌های سبک و سنگینِ زیادی دارند که هنوز به دولتِ مرکزی تسلیم نکرده‌اند. از تیر رسِ چشمِ هیچ انسانِ با بصیرت و درایت پوشیده نیست که شبه‌ نظامیانِ حزبِ اسلامی در سقوطِ کندز و نا امنی‌ها در بلخ و بغلان دست دارند. چنانچه عطا محمد نور استان ‌دار  بلخ به رسانه‌ها گفته بود که فرمانده‌های محلی حزب اسلامی در سدد برهم ‌زدنِ نظم بلخ و نا امنی در استان‌های شمالی‌ هستند، افراد حزب اسلامی با کمک شورای امنیت خود را در قالب بی‌جا شده‌های داخلی جا زده و در استان‌های شمالی مسکن گزین شدند.

بعد از ترورِ نا فرجامِ جنرال عبدالرشید دوستم در غورماج فاریاب؛ انگشت اتهام همه شورای امنیت و ارگ را نشانی گرفته بود. گویی طراحانِ جنوب ‌سازی شمال می‌خواستند جنرال دوستم رهبرِ کاریزماتیکِ ازبک‌ها و یکی از نظامیانِ کار کشته‌ی شمال را از سر راه بردارند، تا با خیال راحت و بدون هیچ‌مانعی این پروژه را به اجرا در بیاورند. با ناکامی در این ترور استراتژی‌ست‌های جنوب‌سازی شمال از دریچه‌ی دیگرِ وارد عمل شدند. این بار نیت ترور شخصیتِ این جنرالِ چهار ستاره را در سر گرفتند و با پرونده‌سازی و افترا پروری آبروی او را در سطحِ ملی و بین‌المللیِ خدشه‌دار کردند. با فرارِ جنرال دوستم، شورای امنیت در تبانی با ارگ توانست استان‌های چون جوزجان، فاریاب و سرپل را به نا امن‌ترین مکان‌ها تبدیل کنند، گذشته از آن قصد ترورِ شخصیتِ مانع دیگرشان را در شمال یعنی عطا محمد را تجربه کردند که به ناکامی انجامید چون وی می‌تواند پروژه‌ی شورای امنیت و ارگ را حداقل در بلخ نقشِ بر آب کند.

بر کسی که شعور سیاسی دارد پوشیده نیست که ارگ و شورای امنیت بدون کمکِ‌ مالی و تسلیحاتی آمریکا قادر به اجرای این پروژه نیستند، آمریکایی‌ها از همان اوایل حضور در افغانستان می‌خواستند با ساختن پایگاه‌های بزرگ در نزدیکی مرزِ کشورهای رقیب، یا ناامن ساختن استان‌های شمالی؛ چین و کشورهای آسیایی میانه به رهبری روسیه را “بچه‌ترسانک” کنند، که سقوط کندز نمونه خوبی برای این قضیه است. آمریکایی‌های می‌توانستند جلو سقوط کندز را بگیرند اما نکردند و برای روسیه و چنین وانمود کردند که می‌توانند با آسانی مرزهای هم‌ پیمانانِ روسیه را در آسیای میانه نا امن بسازند و زندگی را برای باشند‌گان این کشورها تنگ‌تر کنند.

این جنگ در سطحِ منطقه اهدافِ کشورهای بزرگ را تامین می‌کند، احمد سعیدی کارشناس مسایل سیاسی بر این باور است که آمریکا می‌خواهد شمال را به “ترمینال گسترشِ جنگ و نا امنی‌ها” مبدل سازد، به عقیده او غربی‌ها در سدد کشاندن دامنه جنگ به آسیای ‌میانه هستند اما در داخل افغانستان سیاست‌های قبیله‌ای پشتِ پرده‌؛ این جنگ را رهبری می‌کنند. محمد محقق معاون دوم ریاست اجراییه در مصاحبه‌ای با یکی از رسانه‌ها؛ اهداف داخلی نظیر حذفِ رهبران پر نفوذ شمال از بدنه‌ی قدرت، گسترش و انتقال عواملِ جنگ از هلمند به شمال، جابجایی پشتون‌های جنوب به مناطق حساسِ و استراتیژیک شمال و… را دلیل این جنگ خواند. مانیفست‌ها و مدیرانِ جنگ شمال در چند سال آخر سیر صعودی اجرای پروژه را هرچند آهسته و آرام اما متصل و به هم‌بسته پیمودند و امروز امنیت شمال را شکننده و وخیم کرده‌اند.

دور نمای آینده‌ی شمال هر روز وخیم‌تر می‌شود، درزابِ جوزجان، غورماچِ فاریاب و دندی غوریِ بغلان ولسوالی‌هایی هستند که در نا امنی‌ها حرفِ اول را می‌زنند، با دخالتِ روسیه و چین و حمایتِ آن‌ها از شبه‌ نظامیان مخالف؛ چرخه‌ی این درگیری‌ها را پیچیده‌تر می‌کنند. ژئوپولیتیک حساس شمال و هم‌مرزی آن با روسیه و چین، گسترش روز افزونِ جنگ‌های نیابتی کشورهای قدرت‌مند برای سلطه‌‌ی یافتن بر خاورمیانه و آسیای میانه، گشت‌زنی چرخ‌بال‌های ناشناس برای تهیه اسلحه و مهمات، افزایش کشتِ تریاک به عنوان منبعِ‌ درآمدِ مخالف‌ها و … حکایتِ از جنگی دراز مدت در شمال دارد. این‌که شمال در آتش جنگ‌های نیابتی و سلطه‌ طلبی از یک‌سو، و از سوی‌دیگر در دامن سیاست‌های قومی و فاشیستی حکومتِ کابل تا چه زمانی می‌سوزد پرسشی ا‌ست که زمان پاسخ آن را خواهد داد.

ابو مسلم خراسانی-دانشجوی روزنامه نگاری دانشگاه هرات

تبلیغات - شرکت توسعه نرم افزار طیان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *