دوشنبه , ثور ۳۱ ۱۳۹۷
خانه / اجتماعی / همدیگرپذیری؛ کلید صلح پایدار

همدیگرپذیری؛ کلید صلح پایدار

چکیده

دغدغۀ بسیاری از جوامع انسانی وجود صلح پایدار است. تا اکنون کمتر دیده شده که به موضوع صلح با دید گسترده‌تر پرداخته شود و ابعاد تعریف این پدیده شمولیت بیشتری پیدا کند. تأمین مولفه‌هایی چون امنیت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، نظامی و زیست‌محیطی زیر بنای صلح پایدار را می‌سازد.

آنچه این پدیده (صلح) را بیشتر از هر موضوعی دیگر به چالش مواجه کرده است؛ نگاه‌های تبعیض‌آمیز گروه‌های انسانی نسبت گروه‌های دیگر انسانی است. این نگاه (تبعیض) زمینه را برای نپذیرفتن ارزش‌های طرف‌های مقابل برابر می‌کند و در پی آن واکنش طرف مورد تبعیض واقع‌ شده را به دنبال می‌آورد. این تنش‌ها راه را برای برهم خوردن نظام صلح‌پایدار هموار می‌کند.

در این نوشته در پی اثبات ماهیت الهی و طبیعی تفاو‌ت‌ها استیم و خواهیم گفت که چرا باید همدیگر را پذیرفت تا چراغ صلح پایدار در پی همدیگرپذیری، جهان را تابان کند و شاهد به وجود آمدن رنگین­‌کمان و گلستان رنگ‌ها باشیم.

کلید واژه‌ها: صلح، همدیگرپذیری، تبعیض، امنیت، جنگ

مقدمه

برداشت نخستین ما از واژه صلح همان “نبود جنگ” است! یعنی آن گاه که طرف‌های درگیر، سلاح‌ها را کنار گذاشته و بر یک‌دیگر رگبار نکنند؛ می‌شود نام این حالت را صلح گذاشت. این برداشت بیشتر از جوامعی سرچشمه می‌گیرد که همواره جنگ را تجربه کرده باشند و از مزایای صلح پایدار بی‌بهره بوده باشند. ناپلئون بناپارت یکی از رهبران انقلابی فرانسه هم با این تعریف نزدیکی عجیبی دارد، او می‌گوید: “صلح عبارت از آتش­‌بس بین دو جنگ است.” این تعریف ناپلئون، زاده شرایطی است –جنگ­‌های فرانسه- که وی در بستر آن زیسته و بزرگ شده بود. اگر نام این وضعیت را هم صلح بگذاریم، بدون تردید صلحی پایدار نخواهد بود و دل­هره از شکستن آن هموار قلب انسان‌ها را ناآرام می‌سازد که نا آرام بودن قلب انسان، خود حالتی از جنگ پایدار اما نهان است.

اکنون پرسش این است؛ آیا ابعاد معنایی صلح به کوچکی “نبود جنگ” فشرده شده می‌تواند؟!

امروز دید گسترده‌تری نسبت به تعریف واژۀ صلح وجود دارد. با شناخت مولفه‌های اساسی صلح –که در زیر می‌آید- می‌شود به تعریفی درست از آن دست یافت.

  • امنیت اجتماعی، یعنی برخورداری شهروندان از حقوق اجتماعی
  • امنیت اقتصادی، یعنی توسعۀ اقتصادی و نبود ناداری یا دست‌­کم کمبود ناداری
  • امینت سیاسی، یعنی چرخش درست اقتدار به خواست مردم
  • امنیت نظامی، یعنی نبود جنگ و زیر سایۀ آرامش به سر بردن تا کسی دل­هرۀ از دست­ دادن جان و مال­‌اش را نداشته باشد.
  • امنیت زیست‌محیطی، یعنی برخورداری شهروندان از محیط زیست سالم

با توجه به مولفه‌های بالا می‌­توان صلح را عبارت از پایداری حالتی دانست که انسان‌ها بدون در نظر داشت نژاد، زبان، دین و اندیشه و جغرافیا از حقوقی چون امنیت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، نظامی و زیست‌محیطی برخوردار باشند.

آنچه در تعریف بالا بسیار بر آن تاکید شده “پایداری” صلح است. برای شناخت بیشتر پایداری باید نوع جامعه‌پذیری انسان‌ها را شناخت و دید چه‌گونه در جوامع توسعه‌یافته مولفه‌های پنج‌گانه صلح دست‌یافتنی شده‌‌اند.

دکتر هدایت‌الله ستوده در کتاب روان­شناسی اجتماعی، جامعه‌پذیری را این گونه بیان می‌­کند: “فرد در خلال اجتماعی شدن هویت یا (منِ اجتماعی) خود را باز می‌­یابد و شناخت لازم برای ایفای نقش‌های خود را یاد می‌گیرد. این روند بسیار گسترده و پیچیده در طول زندگی فرد تداوم می‌‍یابد که شامل آموزش زبان، باورها، نگرش‌ها و ارزش‌های جامعه می‌گردد و به فراگیری رفتارهای متناسب با هنجارهای پذیرفته شده جامعه می‌انجامد.” (ستوده، ۱۳۸۶: ۴۹)

برایند بیان دکتر ستوده آموختن ارزش‌های اجتماعی است که متاثر از تربیه اجتماعی می‌باشد. یعنی انسان آن را از اجتماع فرا گرفته است. حالا به طبع این که انسان‌ها در گروه‌های اجتماعی مختلف و حتا پراکنده‌ای زندگی می‌کنند، پس هر گروه انسانی نظر به نوع محیطی که در آن پرورده شده، دارای ارزش‌ها و هویت‌های متفاوتی‌اند.

خداوند “ج” در سوره حجرات به این ادعا نقطۀ تایید می‌گذارد و می‌فرماید: إِنَّا جَعَلْناکُمْ خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا (سورۀ حجرات، آیۀ ۱۳)

“ما (خداوند)، شما را از یک مرد و زن (آدم و حوا) آفریدیم و سپس شما را به شعبه‌ها و قبیله‌های مختلف تقسیم کردیم تا یک‌دیگر خود را بشناسید.”

در کتاب “آداب النفوس” طبرى آمده است که پیامبر (ص) در اثناء ایام تشریق (روزهاى ۱۱ و ۱۲ و ۱۳ ذى الحجه) در سرزمین “منى” در حالى که‏ بر شترى سوار بود رو به سوى مردم کرد و فرمود: “اى مردم بدانید! خداى شما یکى است و پدرتان یکى، نه عرب بر عجم برترى دارد و نه عجم بر عرب، نه سیاه‌پوست بر گندم‌گون و نه گندم‌گون بر سیاه‌پوست مگر به تقوا، آیا من دستور الهى را ابلاغ کردم؟ همه گفتند: آرى! فرمود: این سخن را حاضران به غایبان برسانند”.

در میان اقوام جاهلى افتخار به انساب و قبایل رایج‌ترین افتخار موهوم بود، تا آن جا که هر قبیله‌اى خود را “قبیله برتر” و هر نژادى خود را “نژاد والاتر” مى‌شمرد. تا اینکه با نزول آیۀ فوق اسلام موضع‌اش را در برابر برتری­‌جویی‌های قبیله‌ای واضح ساخت و بر آن‌ها خط بطلان کشید.

پس تفاوت در هویت، ارزش‌ها و رفتار انسانی نه تنها که امری است طبیعی بلکه ریشه در آفرینش انسان دارد و مسئله‌ای است، خارج از خواست و نقش انسان!

جنگ‌هایی که در درازنای تاریخ روی داده است ناشی از تحمل نکردن همین تفاوت‌ها بوده است. چه خوب است که به دلیل اصلی جنگ جهانی دوم نگاه کوتاهی بیندازیم و ببینیم چه‌گونه تفکر ملی­‌گرایی آلمانی و عقدۀ جنگ جهانی اول، دنیا را برای شش سال کامل غرق در خون کرد. یا همین روزها از طریق رسانه‌های گروهی می‌بینیم که چه‌گونه مسلمانان “روهینجا” توسط بودایی‌های افراطی و ارتش میانمار، تنها به دلیل اندیشه و مذهب‌شان سرکوب، خانه‌های‌شان ویران و بر آنان تجاوز می‌شود. در این جنگ‌ها عامل اساسی همان تفاوت داشته‌ها، ارزش‌ها و هویتی است که گروه‌های انسان به آن تعلق دارند.

بارها دیده و یا شنیده‌ایم اگر بین دو نیرویی اتحادی هم صورت گرفته باشد به خاطر سرکوب گروه سومی متفاوت‌تر بوده است که دو گروه متحد نسبت به گروه سومی ریشه‌های ارزشی مشترک و در نهایت منافع مادی و معنوی بیشتری داشته‌اند. نمونه آن جنگ‌­های چهارگانۀ اعراب و اسراییل است که چندین کشور عربی –مسلمان‌نشین- برای سرکوب رژیم اسراییل -یهودی‌نشین- دست به ایجاد اتحادیه‌ای نظامی زیر رهبری جمال عبدالناصر رئیس جمهوری فقید مصر زدند.

امروزه که در عصر توسعۀ ارتباطات به سر می‌بریم، بیشتر از هر زمان دیگر شاهد پیدایش فرهنگ‌ها و ارزش‌های تازه‌ای استیم. توسعه وسایل ارتباط جمعی نظیر شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های گروهی در حالی‌که دنیا را به دهکده‌ای کوچک تبدیل کرده است، زمینه را برای انفجار اطلاعات و پراکنده ساختن آن در سراسر دنیا میسر ساخته و فاصله‌های اطلاعاتی میان انسان‌ها را کاهش داده است. این جا است که زمینۀ به وجود آمدن فرهنگ‌های کوچک و بزرگ اما تازه، برابر می‌شود. در این شرایط (عصر توسعۀ ارتباطات) بیشتر از هر زمانی دیگر نیازمند شکل‌گیری گفت‎وگوهای فرهنگی و ارزشی به جای کشمکش و کارزارهای بی‌پایان و ویران‌گر استیم.

کنت تامسن در کتاب دین و ساختار اجتماعی می­‌نویسد: “جوامع جدید آن چنان به عرصه‌های نهادی نسبتاً مستقلی تفکیک شده‌اند که به آسانی یک نظام معنایی فراگیر را که مدعی اقتدار در همه عرصه‌ها باشد، نمی­‌پذیرند. حتا نظام نمادی زبان مشترک به خاطر رشد زبان‌های فنی تخصصی که گروه‌ها را از یک­دیگر جدا می‌کند به تمامی به کار گرفته نمی‌شود.” (تامسون ۱۳۹۰: ۴۶-۴۷)

نوع نگاه انسان به ایجاد فرهنگ تک‌ساخت و نژاد‌ محور چیزی تازه‌ای نیست بلکه ریشه در تاریخ انسان دارد. به ویژه آن زمانی که چیزی به نام فرهنگ و ارزش‌های معنوی کمتر میان انسان‌ها وجود داشت و لزومی برای درگیری‌های بی‌پایان نبود، نگاه جنسیتی بین مرد و زن پدید آمده و مردها برای سلطه­‌جویی بر زنان ارزش‌های مردانۀ خود را تحمیل کردند که تا امروز هم تبعیض جنسیتی را در خیلی از جوامع می‌شود سراغ داشت.

نگرانی امروز بشر هم همین است که واکنش‌های تبعیض‌آمیز زمینه را برای تفاهم سوء و تداوم تنش برابر می‌کند. زیرا رفتار تبعیض‌آمیز از سوی کسانی که دعوای برتری دارند، واکنش‌های طرف متقابل را برای دفاع از داشته‌هایش بر می‌انگیزد و ادامه راه برای زندگی بشر را روی زمین با رنگ سرخ، رنگ‌آمیزی می‌کند.

ناهید توسلی در مقالۀ تبعیض و مشارکت سیاسی زنان، باورش را در این زمینه این گونه تبیین می‌کند: “ما انسان‌ها تا زمانی که به دوگانه‌انگاری‌های فرهنگ مردساخت که منتج به تبعیض میان انسان‌ها به دلیل جنس، رنگ، زبان، دین، مذهب، اندیشه و دیگر تفاوت‌های ارزش‌گذاری شده که از سوی همین فرهنگ مردساخت شده است، باورمند باشیم جهانی انسانی، برابر و مقوله‌هایی مانند آزادی و حقوق برابر و عادلانه انسان‌ها را نخواهیم داشت.” (توسلی، ۱۳۹۰: ۵۵)

بسا انسان­‌های امروز و دیروز علاقمند‌اند به هر قیمتی شده ارزش‌های خود را بر دیگران تحمیل کنند و غالب میدان شوند. این امر چیزی که سلب آزادی انسان‌ها نیست و این تفکر ناشی از ضعف درون‌مایۀ اخلاقی ارزش‌های گروه متخاصم می‌باشد. زیرا ارزش‌های خود را ناچیز می‌بیند و به جای توسعۀ منطقی این ارزش‌ها به حذف داشته‌های دیگران اقدام می‌کند تا جایی که خود و ارزش‌هایش را ارباب دیگران ببیند.

نمونه‌های فراوانی را در تاریخ بشر می‌توان سراغ داشت که گروه‌هایی برای تحمیل نژاد، زبان، دین و … خود بر دیگران دنیا را به آتش کشیدند و برای مدت‌ها، همین تنش‌ها فضای آرامش را از انسان‌ها سلب کرده است. زیرا می‌پنداشتند که از دیگران برتراند و تفاوت‌های دیگران نوعی دشمنی در قبال ایشان است و خطری‌اند در کمین!

حزب نازی آلمان اساس تفکر حزبی‌اش را بر نژاد پرستی و دشمنی با سایر نژادها گذاشت. رهبران این حزب به شمول هیتلر همواره شعار می‌دادند که آلمانی‌ها حق طبیعی حاکمیت را بر جهان دارند و تنها نژاد آلمانی است که می‌تواند با پیاده کردن اندیشه‌هایش جهان را از پرتگاه مرگ نجات دهد. حال آن که دیدیم این رفتارهای تبعیض­‌آمیز نه تنها هیچ خوشبختی را برای کشور و مردم آن‌ها به ارمغان نیاورد بلکه باعث تخریب آن کشور گردیده و زمینه مداخلات و اشغال آلمان را توسط بیگانه‌گان فراهم نمود.

امروزه مردم آلمان با درک حقایق طبیعی و واقعیت‌های تاریخی دریافته‌اند که زندگی مسالمت‌آمیز را تنها می‌شود با پذیرش تکثر فرهنگ‌ها سراغ کرد و جز همدیگرپذیری راهی برای آرامش پایدار در روی زمین وجود ندارد. اکنون این برداشت درست و پذیرفتن واقعیت‌های تاریخی آلمان را به یکی از مفیدترین و مرفه‌ترین کشورهای جهان تبدیل کرده است.

تاریخ پر از پیچ و خم امریکا نیز پر است از اشتباه‌های تبعیض‌آمیز علیه سیاه‌پوستان، که نمی‌شود در این مقاله به همه آن‌ها اشاره کرد. همین اندازه کافی است که بدانیم جنگ‌های مدنی که شمال و جنوب آمریکا را به آتش کشید و میلیون‌ها امریکایی را به خاک خون کشاند، نتیجه همین تنش‌های نژادی و برتری‌جویی‌های قومی  سفیدپوستان بر سیاه‌پوستان پناه‌جو و برده بوده است. درست است که پایان جنگ‌های مدنی در امریکا نقطه پایان بر تبعیض نژادی در این کشور نگذاشت، اما دست‌کم زمینه را برای پذیرش سیاه‌پوستان و اصلاح بسیار از قوانین فاشیستی فراهم کرد تا آنان بتوانند گام به گام به عنوان شهروندان امریکایی در این کشور زندگی کنند.

ژان‌ژاک روسو باور داشت؛ وقتی نخواهیم آزادی انسان‍‌‌ها را بپذیریم، معنای آن این است که از درک فلسفۀ علمی آزادی انسان‌ها ناتوانیم. چنین برداشتی حکایت از آن دارد که مایل نیستیم با انسان‌های موجود تجمعی تشکیل دهیم. بلکه می‌خواهیم آن‌ها را که گویی حیواناتی بیش نباشند به زیر سلطۀ خود ببریم. در این جا است که با گرایش اجتماعی خود در تضاد قرار می‌گیریم.

روسو همچنان می‎گفت: “هر کسی خود را ارباب سایر انسان‌ها فرض کند، بازهم بیشتر از آنچه آن‌ها برده باشند، خود او برده است”. یا به عبارت ساده‌تر: کسی که خود را ارباب دیگران می‌پندارد خودش برده است. اگر چنین شخصی عملا برده نباشد، تردیدی نیست که روح بردگی در او وجود دارد. اگر در برابر اولین موجودی قوی‌تر از خود قرار گیرد، بی‌درنگ به طرز فرومایه‌ای زانو می‌زند و تسلیم می‌شود. انسان فقط زمانی آزاد است که بخواهد تمام انسان‌هایی را که در اطراف او زندگی می‌کنند، آزاد ببیند. (روسو، ۱۳۹۲ :۶۰)

جنگ در دنیای امروز و دیروزمان ناشی از کاربرد باالفعل تبعیض است که برعکس همدیگرپذیری و تسامح قلمداد می‌شود. برآیند این رفتار نکبت‌بار چیزی جز ویرانی و کشتار انسان‌های بی‌گناه و عقب‌مانی دنیای ما نبوده است. برای شناخت بیشتر و بهتر تبعیض به تعریف واژه تبعیض می‌پردازیم تا به سادگی مفهوم چند بعدی آن برای ما روشن‌تر شود.

تبعیض عبارت از رفتار کاملاً متفاوت یا مشخص با یک نفر به دلیل عضویت او در گروه و یا تعلق او به پایگاه اجتماعی خاص. یا به بیانی دگر؛ جنبه رفتاری پیش­داوری عبارت از تبعیض است. (.ستوده، ۱۳۸۶: ۱۷۲)

واژۀ تبعیض در کتاب فرهنگ علوم سیاسی این گونه تعریف شده است: “وادار ساختن برخی گروه‌های نژادی، قومی یا دینی به زیستن در محلی جدا از زندگی گروه مسلط بر جامعه و محروم نمودن آنان از استفاده از تسهیلات مخصوص گروۀ مسلط، مثل داشتن مدرسه یا مکتب، یا وسیله نقلیۀ عمومی جداگانه. این روش امکان دارد از راه قانون، یا آداب و رسوم یا قرارداد غیر رسمی در جامعه به کار گرفته شود. تمام رفتارهای از قبیل دریغ کردن از واگذاری برخی مشاغل، حق رای و یا ممنوع کردن آمیزش گروهای مختلف چنین خوانده می‌شود. این اصطلاح بیشتر در اشاره به تبعیض نژادی در امریکا به کار می­رود.” (.بازر، ۱۳۸۵: ۷۰)

نمونه‌های تبعیض بسیاری از نشریه‌های اوایل قرن بیستم با عبارت اختصاری NJNA دیده می‌شد که معنای آن؛ هیچ یهودی حق تقاضای عضویت ندارد. یا این که بر اساس قانون مدنی امریکا ۱۹۵۴ سیاه‌پوستان باید به مدارس جداگانه بروند. (ستوده، ۱۳۸۶: ۱۷۲)

در جوامع انسانی زمانی تبعیض رخ می‌کند که خردگرایی و بایسته‌های عقلی جایش را به منطق زور و تحمل ناپذیری خالی کند و بینایی و دانش انسان‌ها جایش را تهی کرده تا خودخواهی و خود برتربینی به کرسی عمل نشیند. تبعیض‌گرایان غافل‌اند که افتخار و شرم برای پدیده‌هایی است که ما در آن نقش داریم، نه در پدیده‌هایی که ما در انجام و یا عدم انجام آن، کاره‌ای نبوده‌ایم. مثلاً این که ما در کجای دنیا، از چه پدر و مادری و در چه قومی به دنیا آییم هیچ نقشی نداریم و این مسایل نه برای ما مایۀ شرم‌ساری است و نه مایۀ افتخار! حالا  اما اگر ما چندین زبان دنیا را یاد بگیریم و درجه تحصیلی خود را بلند برده و یا در سطح جهانی برای کشور خود مقامی را کسب کنیم، این جا برای ما جای افتخار است! زیرا عملاً در پدید آوردن یک ارزش نقش داشته‌ایم و ما خود آن را رقم زدیم. مثل این که اگر فقیر به دنیا آییم ما مقصر نیستیم اما اگر فقیر از دنیا رویم قطعاً مقصریم.

محور اصلی کنش‌ها و واکنش‌های بشر بایسته‌های عقلی است که برداشته شدن آن از زندگی بشر، روزمرگی‌های‌مان را به روزمرگی‌های ما تبدیل می‌شود و شعله‌های آتش جنگ، همه را در خود فرو می‌برد و آنگاه صلح و ثبات در جوامع بشری با خطر مواجه می‌شود. دانش، فروتنی، مصحلت‌اندیشی و تسامح انسان را به راه‌های درست رهنمون می‌سازد و هدایت می‌کند. در جامعه‌اي كه مردم آن به رشد بايسته‌هاي عقلي رسيده‌اند عوامل آسیب‌زای آن نيز كمتر است بر عكس در جامعه‌اي كه بيشترين روابط انسان‌ها بر اساس عواطف و احساسات استوار است طبعاً چالش‌های اجتماعی آن زيادتر از هر جایي  ديگر است.

به عبارت ديگر؛ در جامعه‌اي كه در آن به جاي بايسته‌هاي عقلي عواطف و احساسات مانند قوم‌گرايي، فردمحوري و شخصيت‌پرستي بيشترين نقش را دارد و همه گروه‌هاي اجتماعي آن به گسترش قوم‌مداري دامن می‌زنند و  شخصيت‌هاي افسانه‌اي از ميان‌شان به وجود مي‌آورند. آن جامعه غالباً گرايش دارند كه برضد بسياري از گروه‌های ديگر نيز تعصب و سر ناسازگاري بيشتري داشته باشد. قوم‌مداري منفي و بدون حد و حصر از نظر اسلامي نكوهش شده و اسلام آن را مردود دانسته كه صرفاً شعبه‌ها و قبيله‌های انسانی را قرآن براي معرفت هم‌ديگر تلقي نموده است كه البته قوم‌گرایی از نظر جامعه‌شناسان و نخبه‌گان علم سياست نيز مورد مذمت قرار گرفته و آن را رد مي‌كنند (اخلاصی، ۱۳۸۹).

شايد زيان‌بارترين اثر قوم‌مداري اين باشد كه غالباً مانع نوآوري‌هاي احتمالی و سودمند مي‌شود. از آن جا كه همواره به انديشۀ ديگران با بدگماني مي‌نگرند و آن‌ها را نادرست تلقي مي‌كنند. آن دسته از مسايل داخلي كه به آساني با استفاده از ابداعات ديگران حل مي‌شود، براي مدتي بسيار طولاني و گاه بي‌پايان، حل ناپذير باقي مي‌ماند.

قوم‌مداري افراطي به طرد غير ضروري و بيهوده خرد و دانش ديگر فرهنگ‌ها منتهي مي‌شود و از هرگونه مبادلۀ فرهنگي و غني‌سازي فرهنگ خودي جلوگيري مي‌كند. (بروس، ۱۳۹۰:  ۶۳)

در جامعه‌ای که قوانین بر اساس خواست یک گروه قومی، مذهبی و…  گروه‌های خاص تعریف شود و خواسته‌های نامعقول‌شان بر دیگر گروه‌های انسانی تحمیل شود و به رسمیت شناخته شود، خواهي نخواهي اين گونه عملکردها و برداشت‌ها با واكنش‌ها و مخالفت‌هایي در يك جامعه مواجه شده و تضاد منافع و تنازع بقا در كشور،  به بار مي‌آيد كه نتيجه آن جز تشدَد، جنگ‌هاي داخلي، بدبيني بيش از حد، مداخله‌های خارجي، فقر گسترده و عقب‌ماني چیزي ديگر، عايد ندارد. این جا است که مولفه‌های اساسی صلح که به آن اشاره شد به چالش مواجه شده و دچار تزلزل و بی‌ثباتی می­‌گردد.

این گونه است که صلح جهانی جایش را به جنگ و ناآرامی می‌دهد. زیرا برتری‌جویی‌های نژادی، زبانی، دینی و جغرافیایی عاملی برای تببین منافع جدید می‌شود. منافعی که برای به دست آوردن آن برپا کردن آتش جنگ جایز شمرده می‌شود و خاموش کردن آن نوعی بی‌عزتی و ترس(!!)  قلمداد می‌گردد! حال آن که انسان­‌هایی که ارزش‌های خود را دوست می‌دارند و به ارزش‌های دیگران احترام قایل‌اند، پرچم صلح و سازندگی را به دست دارند و برای برپایی این پرچم از خود می‌گذرند، آنانی که از خود می‌گذرند قلب بزرگی دارند و ترسی برای از دست دادن چیزی ندارند، زیرا آرمان‌شان تأمین صلح پایدار برپایه عدالت اجتماعی است.

درست‌ترین راه رسیدن به صلح پایدار، تاکید بر همدیگرپذیری بر مبنای اشتراک و اصل تنوع است. برعکس آن که یک‌سان­‌سازی اجباری فرهنگ‌ها، هویت‌ها و ارزش‌ها، هیچ‌گاه نتیجه‌بخش نبوده و تاریخ خاطرات تلخی را از تک‌روی­ها و نپذیرفتن‌ها، در دل خود دارد که از جملۀ الگوهای فراوان آن یکی تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی علیه سیاه‌پوستان بود. خوشبختانه، این تبعیض با درایت و فداکاری نلسن ماندلا پایان یافت و امروز سیاه و سفید در این کشور کنار یک‌دیگر زندگی می‌کنند و پذیرفته‌اند که بدون پذیرش همدیگر نمی‌توانند به صلح پایدار، دست یابند.

تبعیض فرهنگی نوعی تهاجم بی‌حد و حصر است که جای مبادلۀ فرهنگ‌های سالم را گرفته و مانع ترقی در جوامع انسانی می‌شود. درحالیکه همدیگرپذیری مبادلۀ فرهنگی را هم در پی خواهد آورد و روابط میان انسان‌ها، با ساز و برگ‌های انسانی رقم خواهد خورد.

چنانچه بزرگ‌ترین دست­آوردهای بشر در نتیجه وجود مایه‌های روابط انسانی و مبادلۀ فرهنگی بوده است. از نشانه‌های بزرگ تمدنی میان ملت‌ها همکاری، هم‌دردی و فرهنگ نیک­ پذیری است که سرمایه‌های عظیم جوامع انسانی قلمداد می‌شوند و زمينه‌ساز اين آسايش و پيشرفت در تمام عرصه‌هاي زندگي ارتباط تنگاتنگ انسان‌ها و رفع نيازهاي همديگر از طريق ممكنه و آسان است كه با جامعه‌پذيري و فرهنگ‌پذيري، امكان مي‌يابد.

در پرتو همدیگرپذیری درک اهداف ملی و مشترک میسر می‌شود و سایه‌اش بر همه محورهای زندگی انسان‌ها گسترده می‌گردد. وقتی فرهنگ همدیگرپذیری بین اعضای جامعه نهادینه شود، مسوولان در برابر همدیگر به جای موضع‌گیری­‌های خصمانه، مواضع دوستانه و مسوولانه گرفته و فعالیت اداره‌ها، جهت تأمین منافع جامعه چند برابر می‌شود. اینجاست که زمینه برای تفاهم ملی و سراسری مساعد می‌شود. اهداف مشترك ملي آن گاه شكل مي‌گيرند كه بنيادهاي بدبيني و حذف از جامعه رخت بربندند و فرهنگ مسلط تک­‌محور، تبديل به فرهنگ جامعه‌پذير و ديگران‌پذير شود.

مولفه‌های اساسی صلح که در برگه نخست این مقاله، کوتاه به آن‌ها اشاره شد در نتیجه همدیگرپذیری رشد کرده و زمینه برای صلح پایدار میسر می‌شود. آن گاه است که می‌شود سخن از وجود صلح زد و در آرامش و رفاه به سر برد. خوشبختانه اکنون فرهنگ همدیگر پذیری در کشور ما کماکان ریشه­ دوانده و در حال محکم کردن این ریشه‌ها است که زمینه برای رشد، شکوفایی و فراگیر شدن فرهنگ همدیگرپذیری برابر می‌شود. در نتیجه تفاهم­ ملی آهسته­ آهسته جای تفارق و برتری‌جویی‌های گروهی را گرفته و از طریق حاکمان، گروه‌های سیاسی، مذهبی، مدنی و….امکان عملی شدن صلح پایدار میسر می‌شود.

در جامعه‌ای به مثل افغانستان که مردم آن سال‌ها جنگ و سیاه‌روزی را تجربه کرده‌اند، بیشتر از هرجای دیگری در دنیا قدر واژه‌ای به نام “صلح” دانسته می‌شود. این مردم سال‌ها تشنگی صلح را تحمل کرده‌اند و امروز به خوبی قدر این مایۀ گران‌بها را می‌دانند. داشته‌های امروز کشور ما نیز محصول دست تنهای هیچ گروهی نیست و هیچ گروهی هم به تنها مقصر روی‌داد­های چندین ساله کشور نمی‌باشد. بناً نباید هیچ گروهی در پی حذف ارزش‌های دیگری بر آید که واکنش طرف مقابل را برانگیزد.  در جوامعی این چنین درک شده است که در سایه تنوع و تکثر گروه‌های مختلف است که افغانستان به آرامش و صلح پایدار خواهد رسید و این چیزی است که به آن نیاز داریم.

نتیجه‌گیری

امروزه دیگر صلح به معنای نبود جنگ یا آتش‌بس نیست که با رگبار چند گلوله برهم خورد، بلکه به معنای گسترده‌تری به کار می‌رود. اصل مهم در تعریف صلح امروزی اصالت پایداری آن است که با مولفه‌های پنج‌گانه (امنیت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، نظامی و زیست محیطی) برقرار می‌شود.

از آن‌جا که انسان‌ها با ویژگی‌ها و ارزش‌های مختلفی به دنیا می‌آیند، تربیه می‌شوند و خوی اجتماعی شدن، آنان را از هم­‌دیگر متفاوت می‌سازد، امری است ضروری که البته وجود این تفاوت‌ها -در همه ابعاد- از نظر کتاب پاک قرآن، خواست الهی قلمداد می‌شود و تنها به منظور شناخت یک‌دیگر است و هیچ نوع تفاوتی بین آن‌ها وجود ندارد. شوربختانه شماری از انسان‌ها غافل از اینکه در پدیده‌هایی که نقش‌شان هیچ است، خود را برتر از دیگران به شمار می­­‌آورند و داشته‌های خویش را برتر از داشته‌های دیگران می‌دانند. این تبعیض تنها در دانستن به (گونه بالقوه) خلاصه نمی‌شود بلکه برای تحمیل داشته‌ها، ارزش‌ها و اندیشه‌های خود بر دیگران کارزارهای نامیمون و بزرگی را به راه می‌اندازند و جهان خود و حتا پیرامون خود را به خون و آتش می‌کشند.

در برابر این تبعیض و تجاوزگری، گروه‌های مورد خشم قرار گرفته هم خاموش نمی‌نشینند و از ارزش‌های خویش دفاع می‌کنند که در تاریخ بارها، شاهد این امر بوده‌ایم. نمونه روشن آن جنگ جهانی دوم بود که شش سال تمام شاهد رویارویی و برتری خواهی گروه­های متخاصم بودیم و آثار این جنگ‌ها بر کسی پوشیده نیست.

برتری‌خواهی و بزرگ‌بینی خود و کوچک شمردن دیگران به گفته ژان­‌ژاک روسو، خود نوعی بردگی است که اگر روح بردگی در نژادپرستان وجود نداشت در پی سلب آزادی انسان‌ها بر نمی‌آمدند. در حالی‌که اگر این اشخاص که روح بردگی در آن‌­ها وجود دارد، برابر قدرتی فراتر از خود قرار گیرند به گونه فرومایه‌ای سرخم کرده و زانو می‌زنند.

برای بیرون رفت از این چالش و تأمین صلح پایدار نیاز است که نخست گروه‌های انسانی با تکیه بر بایسته‌های عقلی به ارزش‌های همدیگر به دیدۀ احترام نگریسته تا فرهنگ تسامح و همدیگرپذیری بین آن‌ها شکل گیرد و راه برای مبادلۀ فرهنگی –به جای تهاجم فرهنگی- هموار شود. در پرتو درک نکات اشتراک و پذیرش نکات تفارق، گفتمان ملی و مشترک میسر م‌­شود و سایه‌اش بر همه محورهای زندگی انسان‌ها گسترده می‌گردد. آن گاه مواضع خصمانه جایش را به مواضع دوستانه داده تا در جهت اهداف مشترک، تفاهم ملی شکل گیرد و بدبینی و جنگ از جامعه رخت بندد، تا گواه این رویداد میمون و بزرگ (صلح پایدار) باشیم.

در افغانستان که مردم سال‌های سیاه جنگ را سپری کرده‌اند و همین اکنون هم همه روزه قربانی می‌دهند، بیشتر از هر جامعه‌ای دیگر قدر واژۀ “صلح” را می‌دانند و تشنه آن (صلح) اند. پس از این همه تنش، جامعه ما کم­کم به سوی تأمین صلح پایدار گام بر می‌دارد، زیرا شاهد به وجود آمدن گفتمان ملی مبتنی بر تسامح و همدیگرپذیری استیم. با آن هنوز این گفتمان برای جامعۀ ما تازه است، نیازمند آن استیم تا پیشبرد گفتمان ملی همدیگرپذیری بر بایسته‌های عقلی استوار گردد، تا گروه‌های مختلف وجود خود را در نبود دیگران تصور نکنند و برعکس وجود ارزش‌ها و اندیشه‌های دیگران را برای ارزش‌های و اندیشه‌های خود، تکمیل کننده و ضروری پندارند.

سرچشمه‌­ها

  • قرآن­ کریم
  • اخلاصی، محمد عارف. (۱۳۸۹)، “فرهنگ همدیگرپذیری، اصلی برای تفاهم ملی”، قابل دسترس در پیوند زیر

http://ekhlasi.blogfa.com/post-76.aspx

  • روسو، ژان ژاک. (۱۳۹۲)، قرارداد اجتماعی، مترجم، مرتضی کلانتریان. تهران: انتشارات آگاه.
  • تامسون، کنت و دیگران، (۱۳۹۰)، دین و ساختار اجتماعی، ترجمه علی بهرام پور/ حسن محدثی. تهران: انتشارات کویر.
  • ستوده، هدایت‌­الله. (۱۳۸۶)، روان­‌شناسی اجتماعی، تهران: نشر آوای نور.
  • بارز، عابدین. (۱۳۸۵)، فرهنگ علوم سیاسی، کابل: انتشارات میوند.
  • فلیپ کتاک، کنراد. (۱۳۹۴)، مفهوم هویت و نژاد در روند تکامل انسان، ترجمه، محسن ثلاثی / تخلیص، داکتر محی­الدین مهدی. کابل: انتشارات سعید.
  • توسلی، ناهید. (۱۳۹۰)، مقالۀ “از گفتمان مردمحور تا گفتمان انسان محور”، سیاست­نامه ۴-۵ تبعیض و مشارکت سیاسی زنان، کابل:
  • کوئن، بروس. (۱۳۹۰)، مبانی جامعه‌­شناسی، ترجمه، غلام علی توسلی / رضا فاضل. تهران: انتشارات سمت.
  • تعصب، ملی گرایی و نژاد پرستی، پرسش و پاسخی در مسایل، قابل دسترس در پیوند زیر

http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa12305#

[۱] ۱۸۲۱-۱۷۶۹

[۲] ۱۹۴۵-۱۹۳۹

[۳] جنگ نخست در سال ۱۹۴۸

جنگ دوم در سال ۱۹۵۷

جنگ سوم ۱۹۶۷

جنگ چهارم ۱۹۷۳

[۴] Civil war 1864-1861

[۵] فیلسوف سوئیسی (۱۷۷۸-۱۷۱۲)

[۶] No Jews Need Apply

[۷] رهبر ضد نژادپرستی در افریقای جنوبی (۲۰۱۳-۱۹۱۸)

برگرفته از ژورنال علمی کمیته صلح استادان دانشگاه هرات

لینک دانلود

تبلیغات - شرکت توسعه نرم افزار طیان

این را نیز بخوانید

کاهش آمار خشونت علیه زنان در هرات

آمار خشونت علیه زنان در هرات نسبت به سال گذشته ۲ درصد کاهش داشته است. …

یک نظر

  1. بازهم ازین نویسنده، نوشته ای رویایی و زیبا برامد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *